نظام الدين شامى

51

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

چيز در ان جمع بود در استيفاى لذّات جسمانى مبالغت بغايت نمودن و بهنگام مجال فرصت از دست دادن و گفته‌اند بزرگئ پادشاهان بر غير ايشان بفضيلت گوهر بلند ايشان است و آن را بپنج چيز توان دانست اوّل رحمتى شامل حال رعيّت دوّم عدلى نگه دارندهء مملكت سيوم هيبتى كه جور ظالم از مظلوم بازدارد چهارم دانشى كه بدان واسطه بر كيد دشمن مطّلع گردد پنجم عاقبت‌انديشى كه بدان فرصت را غنيمت داند و ازينجا گفته‌اند [ بيت ] مكن وقت ضايع بافسوس و حيف * كه فرصت عزيزست و الوقت سيف امير صاحب‌قران چون برين حال مطّلع شد با مردم خود ماجرا فرمود و گفت عهد و ميثاق ركنى است از اركان دين و هر پادشاه كه در رعايت اركان دين تهاون نمايد دولت او همواره متزلزل و مضطرب باشد و هر ملك كه خلايق بحسن عهد و وفاى پيمان او مستظهر باشند همواره ملك او معمور و لشكر او موفور باشد و ازينجا گفته‌اند [ بيت ] تا دل خصمان تو گيرد قرار * عهد تو بايد كه باشد استوار القصّه از هردو جانب باهم ملاقات كرده عهد و شرط تازه گردانيدند و امير صاحب‌قران در اوتاغ امير موسى فرود آمد و وحشت و جفا بالفت و صفا مبدّل شد و لشكرها را اجازت داده بازگردانيدند و امير صاحب‌قران بجانب كش توجّه فرمود و در ان وقت امراى بدخشان با امير حسين ياغى بودند و امير حسين لشكر كشيده بجانب ايشان رفته بود و دو لشكر مقابل هم نشسته و لشكر او در ان ولايت دست‌درازى مىكردند امير صاحب‌قران سوار شده از كش بجانب خراسانيان توجّه نمود خراسانيان چون خبر يافتند بلخ و خلم را غارت كرده برگشتند امير صاحب‌قران از آب آمويه گذشته از ترمد بجانب امير حسين رفت چون امير حسين را از توجّه او خبر شد با شاهان بدخشان صلح كرده باز گرديد چون بقندوز رسيدند با يكديگر ملاقات كرده از سر صفاى درون از گذشتها درگذشته متّفق و يكدل شدند و چند روز بر بالاى اشكميش يكديگر را طوى كرده بعيش و طرب گذرانيدند و از انجا لشكر كشيده بجانب كابل توجّه نمودند و حصار كابل را كه پولاد و آق‌بوغا ياغى شده بدان پناه برده بودند در ميان گرفتند و بنياد حرب نهادند و امير صاحب‌قران در ان جنگ داد مردى و مردانگى داده دشمنانرا عاجز و مضطرّ گردانيد و خطاى بهادر و شيخ على بهادر با بسيارئ ديگر از نامداران در ان جنگ زخم‌دار شدند و آخر الامر حصار را مسخّر كرده هردو دشمن را گرفته آوردند ديگرباره امير حسين با امير صاحب‌قران مشورت كرد و گفت عزيمت برانست كه بجانب بلخ روم و آن را